
ماجرا از یه ایدهی خیلی قشنگ شروع شد؛ اینکه یه روز متفاوت و شاد برای بچههای کار رقم بخوره و یه خاطرهی شیرین براشون ساخته بشه.
بعد از کلی جست و جو، خیریهی ابوطالب(در آستانهی عروج) رو پیدا کردیم که حامی این بچه هاست. با کمکهای سخاوتمندانهی شما، مبلغی جمعآوری شد. همه چیز برای برگزاری یه جشن پر از شادی و شعف آماده بود…
اما با شروع جنگ، شرایط جور دیگهای رقم خورد و برگزاری برنامه میسر نبود.
با بروز این وضعیت ناخواسته و ناگهانی، ما تصمیم گرفتیم که این مبلغ رو در اختیار مسئولین خیریه قرار بدیم تا با صلاحدید خودشون، به نحو احسن برای شادی بچهها ازش استفاده کنند.

به صورت داوطلبانه به همراه بچه های سامانهنو به خیریه زنجیره امید رفتیم. این خیریه از کودکانی که به بیماریهای سخت و معلولیت های جسمی درگیر هستند و از نظر مالی در شرایط مناسبی قرار ندارند کمک میکرد.
هدف ما از حضور توی این مجموعه برگزاری کارگاه های آموزشی و سرگرم کننده متناسب با شرایط روحی و جسمیشون( مثل سفالگری ، نقاشی ، نمایش عروسکی، قصه خوانی و… ) و ایجاد فضای شاد و صمیمی برای بچه ها بود.

ما در برنامه علمیشو، بعد از کلی گیر و گره که توی برگزاری ماراتن بهمون خورد، تصمیم گرفتیک اگه کارهامون راه افتاد بریم یه خرده دل یه سری بچه رو شاد کنیم. دیماه سال ۱۴۰۳ با کمک دکتر عبدالعالی تونستیم بریم به مدرسه ابتدایی مریم میرزاخانی؛ جایی که کلی بچه یتیم و بدسرپرست داشت. براشون برنامه شاد گذاشتیم؛ هم آزمایشهای پرسروصدای دکتر عبدالعالی، هم مسابقه، هم عروسکگردانی و هم خوانندگی. همون موقع براشون پک لوازمتحریر هم خریدیم و مدیر مدرسه هم اونها رو بین بچههایی که وضع مالیشان خوب نبود پخش کرد.

توسعه توسط تیم میهن وردپرس